معماری
بنام يگانه معمار هستي
قالب وبلاگ

عکس بالا خیابان ولیعصر پهلوی سابق و اون هم هتل استقلال تهران

در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی وقتی تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپایه های البرز می رساند ، بساز و بفروش هایی که تپه های قیطریه را می خراشیدند تا به جایش خانه های ویلایی و اعیانی بسازند، به سفال ها و ابزارهایی برخوردند که پرده از راز تمدنی ۳۲۰۰ ساله برمی داشت. تمدنی که به نام همان محل تمدن قیطریه خوانده شد.


این عکس بالا اولین کافه رستوران با کلاس در تهران

چاتانوگا ، اولین رستوارن و بار تهران که در سال 1345 خورشیدی به مدیریت جانی لوکاس افتتاح شد.

 

تا آن زمان شاید باورعمومی این بود که پیشینه باستانی تهران به همان حوالی ری محدود می شود، اما این کشف و کشف آثار دیگری از هزاره های پیش از میلاد در تپه های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس نشان داد تمام آبادی های ناحیه تاریخی قصران که اینک در معده پراشتهای تهران هضم شده اند، دوره ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت های فرهنگی را پشت سر گذارده اند .با این حال در دوران اسلامی از میان روستاهایی که در قصران، پشت به البرز سترگ داده و از لار تا کن و سولقان و از دربند تا کوه بی بی شهربانو پراکنده بودند، تهران یکی از گمنام ترین ها بود و روستاهایی چون ونک و دولاب و مهران (ضرابخانه) به مراتب آبادتر و شهره تر و مهمتر بودند. در واقع نام این روستاها و بسیاری دیگر از آبادی های قصران همچون طرشت، علی آباد، فره زاد (فرح زاد) و طجرشت (تجریش) خیلی زودتر از نام تهران به منابع تاریخی راه یافت و تهران در آغاز سده های میانی اسلامی شهرتی نداشت مگر به انارش که به غایت نیکو بود.

حتی وقتی نام بزرگان تهران به میان می آمد نام یکی دیگر از روستاها و شهرهای اطراف چاشنی اش می شد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند "محمد بن حماد رازی طهرانی" (متوفی ۲۶۱ هجری قمری) یا "محمد بن احمد بن حماد بن سعید انصاری ابوبشر دولابی طهرانی" (متوفی ۲۲۴ هجری قمری).

تهران که تخمین زده اند در این دوره ۲۷ هکتار وسعت داشت، وقتی به خود بالید و رونق گرفت که مغولان بسیاری شهرهای ایران را زیر سم ستوران خویش کوفتند. از آن جمله ری باستانی بود که در اوایل سده هفتم هجری به تصرف سپاه مغول درآمد و برای همیشه شکوه دیرپای خود را از کف نهاد. ری که خراب شد، اهالی اش نیز آواره این سو و آن سو شدند و گروهی به تهران آمدند که از نزدیک ترین روستاها به ری بود. دقیقا نمی دانیم آن زمان این روستای کوچک خوش آتیه چقدرعمر کرده بود و چرا بدین نام خوانده می شد.


عکس بالا خیابان ولیعصر پهلوی سابق و اون هم هتل استقلال تهران

در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی وقتی تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپایه های البرز می رساند ، بساز و بفروش هایی که تپه های قیطریه را می خراشیدند تا به جایش خانه های ویلایی و اعیانی بسازند، به سفال ها و ابزارهایی برخوردند که پرده از راز تمدنی ۳۲۰۰ ساله برمی داشت. تمدنی که به نام همان محل تمدن قیطریه خوانده شد.


این عکس بالا اولین کافه رستوران با کلاس در تهران

چاتانوگا ، اولین رستوارن و بار تهران که در سال 1345 خورشیدی به مدیریت جانی لوکاس افتتاح شد.

تا آن زمان شاید باورعمومی این بود که پیشینه باستانی تهران به همان حوالی ری محدود می شود، اما این کشف و کشف آثار دیگری از هزاره های پیش از میلاد در تپه های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس نشان داد تمام آبادی های ناحیه تاریخی قصران که اینک در معده پراشتهای تهران هضم شده اند، دوره ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت های فرهنگی را پشت سر گذارده اند .با این حال در دوران اسلامی از میان روستاهایی که در قصران، پشت به البرز سترگ داده و از لار تا کن و سولقان و از دربند تا کوه بی بی شهربانو پراکنده بودند، تهران یکی از گمنام ترین ها بود و روستاهایی چون ونک و دولاب و مهران (ضرابخانه) به مراتب آبادتر و شهره تر و مهمتر بودند. در واقع نام این روستاها و بسیاری دیگر از آبادی های قصران همچون طرشت، علی آباد، فره زاد (فرح زاد) و طجرشت (تجریش) خیلی زودتر از نام تهران به منابع تاریخی راه یافت و تهران در آغاز سده های میانی اسلامی شهرتی نداشت مگر به انارش که به غایت نیکو بود.

حتی وقتی نام بزرگان تهران به میان می آمد نام یکی دیگر از روستاها و شهرهای اطراف چاشنی اش می شد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند "محمد بن حماد رازی طهرانی" (متوفی ۲۶۱ هجری قمری) یا "محمد بن احمد بن حماد بن سعید انصاری ابوبشر دولابی طهرانی" (متوفی ۲۲۴ هجری قمری).

تهران که تخمین زده اند در این دوره ۲۷ هکتار وسعت داشت، وقتی به خود بالید و رونق گرفت که مغولان بسیاری شهرهای ایران را زیر سم ستوران خویش کوفتند. از آن جمله ری باستانی بود که در اوایل سده هفتم هجری به تصرف سپاه مغول درآمد و برای همیشه شکوه دیرپای خود را از کف نهاد. ری که خراب شد، اهالی اش نیز آواره این سو و آن سو شدند و گروهی به تهران آمدند که از نزدیک ترین روستاها به ری بود. دقیقا نمی دانیم آن زمان این روستای کوچک خوش آتیه چقدرعمر کرده بود و چرا بدین نام خوانده می شد.

زیر زمین، قصبه شد

برخی تهران را تغییر شکل یافته "تهرام" به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است.

پاره ای پژوهشگران "ران" را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند.

عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب "ته ران" نام گرفت. برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به "ته ران" یعنی زیرزمین معروف شد. گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که:

عاشقان سازیده اید از چشم بد خانه ها زیر زمین چون شهر ری

البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد. برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند. (در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است.) .به هر روی پس از حمله مغول، تهران این فرصت تاریخی را پیدا کرد که جای ری را بگیرد و رفته رفته به سوی شهر شدن گام بردارد. حالا آن روستای گمنامی که نامش برای نخستین بار (به طور مستقل) در اوایل سده ششم هجری به منابع تاریخی راه جسته بود، ذیل حکومت سلسله های محلی بادوسپانان، ایلکانان و جلایریان که خود خراجگزار ایلخانان مغول و تیموریان بودند و نیز دو سلسله قراقویونلو و آق قویونلو گسترشی روزافزون را تجربه می کرد و مساحتش به ۱۰۶ هکتار رسیده بود.

قصبه، بلده شد

تا روی کارآمدن صفویان در سده دهم هجری، تهران دیگر روستا نبود اما شهر نیز به شمار نمی آمد. چیزی بود میان شهر و روستا و شاید حق با حمدالله مستوفی مورخ سده هشتم هجری باشد که تهران این دوره را "قصبه معتبر" می خواند.

بهره زمامداری فرزندان صفی الدین اردبیلی برای ایران کم نبود و تهران نیز از خوان امنیت و رفاهی که آنها گستردند بی بهره نماند. رخت روستایی را درآورد و جامه شهری به تن کرد. قصبه بود، بلده شد. نخستین بار، شاه تهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) در ۹۴۴ هجری قمری هنگام گذر از تهران این قریه بزرگ با باغ و بوستان فراوانش را پسندید و بارو و خندقی به دورش کشید. این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. هنوز هم این منطقه از بافت تاریخی تهران به وسعت ۴۴۰ هکتار را محدوده حصار شاه تهماسبی می خوانند. قول معروف این است که شاه تهماسب می خواست پایتخت را که در قزوین بود به تهران بیاورد، اما یک تابستان که در تهران ماند و گرمای سوزان و آزاردهنده اش را دید، پشیمان شد. در هر صورت تهران ( و پیشتر ری) درست در نقطه اتصال شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب ایران قرار گرفته بود و اکنون که ری باستانی از میان رفته بود، چه جایی بهتر از تهران می توانست جایش را بگیرد؟

حصار شاه تهماسبی حدود ۳۵۰ سال دوام آورد، اما وقتی در دوره ناصری (۱۳۱۳-۱۲۶۴ هجری قمری) تهران با جمعیت رو به افزایشش در پوست خود نمی گنجید، برج و باروی اولیه نیز بدست اهالی خراب شد. خاکش را مصالح خانه هایی کردند که در جایش سر برآوردند. حالا از حصاری که طولش ۸۵۰۰ متر بود، یک وجب هم باقی نمانده است، مثل خیلی چیزهای دیگر که می توانست اوراق هویت تهران باشد و تهران همه را دور ریخت.

در دوره شاه عباس اول (۱۰۳۸-۹۹۶ هجری قمری) که هرجا می رسید یک پل یا کاروانسرا یا کاخی بنا می نهاد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ و مقر حکومتی درآوردند. این همان کاخ گلستان معروف است که محل استقرار شاهان قاجار بود وهسته اصلی اش در شمال میدان ارگ همچنان پابرجاست. حقیقتا گلستانی است میان آن همه دود و دم و شلوغی و ترافیک. در آنجا یک تعداد چنار قدیمی هست که احتمالا یکی دوتایش از همان دوره صفوی باقی مانده است. در دوره قاجار این چنارها در اشاره به چنارستان شاه عباس معروف به چنار عباسی بودند و ذهن خرافه گرای قجرها می پنداشت که جملگی بوسیله حضرت عباس بن علی بن ابی طالب غرس شده اند! حالا حضرت عباس در سده اول هجری چطور و برای چه به تهران آمده و چنار نشانده، الله اعلم. بگذریم، نوه شاه عباس کبیر یعنی شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲ هجری قمری) به خلاف پدربزرگش که زمانی در تهران سخت بیمارشده و گفته بود لعنت به کسی که به تهران بیاید و در آن توقف کند، به این شهر تازه پا، علاقه زیادی داشت و خیلی اوقات را در تهران سپری می کرد. فرزند او شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷ هجری قمری) نیز کاخی در شهر بنا کرد که نه اثری از آن به جا مانده و نه حتی می دانیم دقیقا کجا بوده.

پایتخت قاجاریه شد

پایان غم انگیز سلسله صفویه و هرج و مرج پس از آن برای تمام ایران مصیبت بار بود، مگر برای تهران که در آن شلوغی ها فرصت یافت تا به سوی پایتختی گام بردارد. درست مانند روزهای پس از حمله مغول که با خرابی ری مجال خودنمایی پیدا کرد. البته در شورش افغانان غلجایی که طومار سلسله صفویه را در هم پیچیدند، تهران از معدود شهرهایی بود که به سختی مقاومت کرد و سخت هم آسیب دید. در واقع همین مقاومت و نزدیکی به شهرهای شمالی که گاه و بی گاه عرصه تاخت و تاز منازعان قدرت قرار می گرفتند، اعتبار شهر را در قامت یک دژ نظامی دو چندان کرد و آن چنان شد که از چشم هیچ حاکم و منازعی به دور نماند. اما هنوز "تخت گاه شدن" برای تهران زود بود، چرا که پایتخت نادرشاه افشار (۱۱۶۰-۱۱۴۸هجری قمری) پشت زین اسبان سپاهش بود و پس آن نیز شیراز یک کریم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳هجری قمری) داشت که همه همت خود را به پایش بریزد و شهرهای دیگر را در سایه اش بگیرد. با این حال کریم خان نمی توانست چشم از تهران برگیرد. ایالات شمالی جولانگاه رقیبانش از طایفه قاجار بود و در همین شهر بود که رایت پیروزی یا همان سر بریده محمد حسن خان قاجار را به حضورش آوردند. کریم خان در تهران یک دست دیوانخانه ساخت که اکنون در محوطه کاخ گلستان باقی و به خلوت خانه کریم خانی معروف است. اما با هزار جور دخل و تصرف قاجاری. گفته اند او دو محله بزرگ عودلاجان و چالمیدان را نیز از ترکیب محله های جدید بنا نهاد که اکنون آخرین مرده ریگ بافت تاریخی تهران را به نمایش می گذارند.


کریم خان که مرد، قاجارها دوباره سربرآوردند و صد البته که تهران دروازه ورودشان به مرکز و جنوب ایران بود. چند باری به فتح تهران کوشیدند و راه به جایی نبردند و سرانجام در سال ۱۲۰۰ هجری قمری شهر پس از چندی مقاومت گشوده شد. با این وجود، تهرانیان از دم تیغ جان بدر بردند؛ شاید از آن رو که اندکی پیش تر بیماری وبا کارشان را ساخته بود. اینک اما، روز موعود فرا رسیده بود. روستای گمنام از منزلگاه قصبه معتبر گذر کرده و به حصار تهماسبی فرود آمده بود و اینک منتظر بود تا به حجله خواجه تاجدار درآید! روز یکشنبه ۱۱ جمادی الثانی ۱۲۰۰ هجری قمری همزمان با عید نوروز آغا محمد خان قاجار به همان چنارستان شاه عباسی و خلوت خانه کریم خانی رفت تا تاج سلطنت ایران را بر سر گذارد. او تاج به سرگذاشت و تهران نیز از پس سه قرن حیات شهری، رخت پایتختی به تن کرد. آن روز شاید "گرمسیر پایین دست گودافتاده زیرزمینی" شادمان بود که در فرادست همه شهرهای ایران نشسته است. اما آیا می دانست که این فرادستی به بهای همه داشته هایش تمام می شود: چنارستان ها و انارستان هایش، کوچه باغ هایش، دشت های فراخش، چشم انداز رویایی البرزش، قریه های مصفای پیرامونش و حتی خاطره هایش. باید می دانست ؟ اصفهان را دیده بود که در لباس پایتختی، نصف جهان شد و شیراز را که از عطر بهار نارنج مست شد ....

تهران اما در آن بهار مست افسون قدرت بود، از پیشانی نوشته اش چه خبر داشت؟


بازار قدیم تهران


واژه ی« بازار» که اصل آن در پهلوی ( واچار) است و هنوز هم در گیلان و نطنز به صورت واچار به کار می رود، اصلا ً فارسی است و کلمه ی بازارگان( بازرگان ) هم از آن به دست می آید. این واژه به دلیل تجارت ایرانیان با پرتغالی ها وارد زبان پرتغالی شده و از آنجا به فرانسه و انگلیس راه یافته، چنانکه آنان هم مرکز خرید و فروش خود را بازار می گویند.

 

امروزه هرگاه بازار تهران را به یاد می آوریم، بی درنگ راهروی سر پوشیده ای در نظرمان مجسم می شود با دو ردیف دکان که روبروی هم زیر آن سقف مشترک قرار دارند. اما این تجسم با هویت اصلی بازار در تهران قدیم بسیار متفاوت است، چرا که در آن زمان چون ارتباط مردم با هم بسیار محدود و سنتی بود، بازار نه فقط یک مرکز داد و ستد، بلکه یکی از مراکز عمده ی رابطه های اجتماعی و سیاسی میان مردم - از هر طبقه و دسته ای - به شمار می رفت و جایگاه وسیعی در قلب تهران قدیم، نزدیک به کاخ های سلطنتی ( ارگ ) و دیگر مراکز حکومتی داشت و همچنین نزدیک به مسجد جامع بود. زیرا که هر یک از این دو مکان عمومی (بازار و مسجد) باعث تقویت یکدیگر می شدند. البته امروز هم بازار تهران تا حدودی موقعیت خود را حفظ کرده است

فکر ساختن بازار ابتدا در ذهن آقا محمد خان قاجار افتاد و در زمان فتحعلیشاه قاجار، در مرکز تهران قدیم، میان دو محله ی «سنگلج» در غرب و «عود لاجان» در شرق، شکل گرفت و در دوره ی ناصر الدین شاه به رونق رسید.
بنای بازارکه هنوز هم معماری ویژه ی خود را با راهرو های پیچ در پیچ، طاق های ضربی و هواکش های سنتی حفظ کرده است، در آغاز کار زیاد هم پیچیده نبود اما به مرور زمان گسترش یافت چنانکه درآن سرا ها و چارسوق های تو در تو و پیچیده و مرتبط بوجود آمد. مکان های عمومی چون قهوه خانه و زور خانه و حمام و حسینیه و سقّاخانه ساخته شد. راسته ها ایجاد گردید و هر راسته ای که خود در حکم بازار کوچکتری بود، به صنف خاصی تعلق گرفت و بطور جداگانه صاحب تکیه و مسجد و حمّام و غیره و برنامه های خاص خود شد و در برگزاری جشن ها و سوگواری های مذهبی، برای جلب بیشتر مردم با راسته های دیگر به رقابت پرداخت. بنابراین بازار بزرگ که از اجتماع این راسته ها فراهم آمده بود، در مسیر جنب و جوش بیشتری قرار گرفت و مردم بیشتری را به سوی خود کشید.
از طرف دیگر چون معماری بازار بگونه ای بود که زمستان ها گرما و تابستان ها خنکا را حفظ می کرد، کم کم به صورت پایگاه مطبوعی برای مردم در آمد و مرکز ملاقات آنان گردید. مردم در بازار یکدیگر را می دیدند، از حال و وضع هم با خبر می شدند، اخبار اجتماعی و سیاسی را به گوش هم می رساندند و گاهی از صبح تا غروب یعنی تا زمان بسته شدن دکان ها در بازار وقت می گذراندند و بدینگونه بود که بازار چونان شهری پر شور در دل شهر تهران قرار گرفت و قلب تپنده ی آن شد.
اما امروزه بر اساس نیاز های اجتماعی، بسیاری از آن راسته ها از میان رفته است مثلا ً اکنون دیگر از بازار مسگر ها، بازار مرغی ها و بازار توتون فروش ها اثری نیست و بعضی از آنها هم چون بازار زرگر ها و بازار حلبی ساز ها کوچکتر شده. و حتا از بازار خندق هم که در گذشته، معروف ترین شان بود، رد پایی وجود ندارد. ( به بازار خندق؛ بازار شتر گلو و یا بازار مفت برها هم می گفتند.)

Your browser may not support display of this image.
جهانگردان خارجی که به ایران آمده اند از قبیل «کنت دو گو بینو» و «اورُسل متولد ۱۸۵۸ میلادی» جهانگرد بلژیکی که در زمان ناصر الدین شاه به ایران آمده و در مورد بازار بزرگ تهران، گفته هایی شنیدنی دارند. مثلا ً «اورسل» در مورد موقعیت بازار می نویسد:
« از سبزه میدان به وسیله ی سه مدخل می توان وارد بازار شد. بازار تهران خود به تنهایی به منزله ی یک شهر است که روزانه در حدود بیست تا بیست و پنج هزار نفر را در خود جای می دهد و کوچه ها، مهمان خانه ها و مساجد مرتبی دارد. راهروها ی وسیع پیچ در پیچ سر پوشیده اش زیر گنبد های روزنه داری قرار گرفته است و این روزنه ها طوری ساخته شده که نور و هوا به داخل بازار نفوذ می کند.
بازار گذشته از این که بزرگترین مرکز کسب و تجارت تهران است، برای بیکاره ها نیز گردشگاه مناسبی به حساب می آید و میعادگاه انواع و اقسام مردمی است که در آنجا یکدیگر را می بینند تا امور را ارزیابی کنند، اخبار روزانه را بشنوند و شایعات و دروغ هایی را که بلافاصله دهان به دهان می گردد و یک کلاغ چهل کلاغ می شود، پخش کنند .
بازار تهران دارای کاروان سراها ی متعددی است که از نظر ساختمان همه شکل هم هستند: یک حیاط چهار گوشه که در میان آن یک حوض نسبتا ً وسیع و گِردی وجود دارد که آب از آن جاری است. دورتادور حوض را درختان انبوه گرفته و دور تا دورحیاط هم ساختمان هایی دوطبقه یا یک طبقه و در اطراف این حیاط هم بسته های کالاست که بر روی هم انباشته شده است.
در میان این کاروانسراها، کاروان سرای «حاجب الدوله» که در زمان ناصر الدین شاه بنا شده، از همه دیدنی تر است. جایی وسیع، پر از گونه گونه چلچراغ ها و انواع کالاهای بلور، و گردشگاه و محل تجمع صاحبان ذوق که حتا از میان اعیان و اشراف نیز کسانی بدشان نمی آمد که گاهی سری به آنجا بزنند.
در بازار مساجدی نیز وجود دارد و در تقاطع دالان های آن چار سوق های سر پوشیده ای که گنبد و دیواره های آن با کاشی های زیبا به طرزی چشمگیر تزیین شده است. چارسوق تیمچه یکی از آنها ست که حجره های اطرافش اختصاص به کتاب فروش ها دارد و لاجرم محل مراجعه و اجتماع روحانیون و میرزا ها و روشنفکران است.
کسبه روی قالی هایی که در حجره های خود گسترده اند، دو زانو یا چهار زانو بر مخده ای می نشینند و کالاهای خود را با سلیقه ی چشمگیری- که ما مغرب زمینان از آنان تقلید کرده ایم و آن را به کمال رسانده ایم – می چینند و مردم را به خرید دعوت می کنند.
در جایی دیگر اورسل می نویسد: در بازار مسجدهایی نیز وجود دارد، به نظرم در حدود چهار باب. ولی در این مورد اطلاعات من نمی تواند دقیق و درست باشد زیرا روزی وسوسه شدم یکی از آنها را از نزدیک ببینم، بلافاصله از هر طرف فریاد «اجنبی، اجنبی!» بلند شد. در همان لحظه باربری گریبانم را سخت گرفت و مرا پیش مرد معممی برد. این معمم با تمام زوری که در بازو داشت، مرا به سوی کوچه پرت کرد. خوشبختانه افسری از آنجا می گذشت که توانستم کمرش را بگیرم و تعادل خود را حفظ کنم. این سرمشق خوبی بود که تا دیگر به فکر بازدید مسجدی نیافتم.
گاهی بعضی از اشخاص با دیدن یک خارجی خود را کنار می کشند تا لباس شان به علت تماس با لباس او آلوده نشود، یا بعضی از بازاریان جواب این نجس ها را نمی دادند و حتا حاضر نمی شدند، سکه یا نشانی را که روی آن آیه ای از قرآن و یا فقط کلمه ی الله نوشته شده بود، به آنان بفروشند. «سفرنامه ی اورسل»
« کنت دوگوبینو » در سفرنامه ی خود درباره ی بازار تهران می نویسد:
«مردم گوناگونی در این بازار ها در رفت و آمدند: لوطی ها که کلاه را کج گذاشته، تکمه ی پیراهن را گشوده و خودنمایانه دست بر قبضه ی قمه ی خود نهاده اند. فروشندگان میوه و کره و پنیر و آجیل که متاع خود را بر دراز گوش های سفید بار کرده و تبلیغ کالای خود را به الحان گوناگون می خوانند، نابینایان و گدایان اشعار شاعران سلف را در مایه ها و آهنگ های متنوع می سرایند و نقالان که هر یک در گوشه ای معرکه گرفته، باد به گلو انداخته و از پهلوانی ها افسانه می گویند. گاه میرزایی که قلمدان از پر شالش دیده می شود، شتابان برای خود راهی باز می کند. آن سو ترک درویشی که تخته پوستی به پشت انداخته و تبرزینی بردوش نهاده، با خراطی که سخت مشغول تراشیدن تنه ی قلیانی است، سرگرم گفتگوست و شاهزاده ای افغانی، که خود سوار است و نوکرانش پیاده او را در میان گرفته اند، با جلال و جبروت تمام می گذرد. بخش عمده ای هم زنان خانه دارند که بخصوص در بازار کفاشان و بّزازان بیشتر از جاهای دیگر اجتماع می کنند.
ناگهان قطار شتری که از اعماق دوردست کویرهای بی پایان رسیده با قافله ای از استران که کالای مازندران را به پایتخت آورده است، درهم گره می خورند و در میان های و هوی و فریاد ساربانان خسته و کاروانسالاران بی حوصله و آواز آشفته ی زنگ و زنگوله ی شتر و قاطر پیشاهنگ که در شلوغی بازار و عدم حرکت آزادانه ، نظم تفکرانگیز آهنگ خود را از دست داده است راه آمد و شد مسدود می شود ... من نمی دانم این قطار شتر و قاطر چگونه در این معبر تنگ توفیق می یابند که از کنار یکدیگر بگذرند. اما از آنجا که در این کشور باستانی هیچ کاری نیست که عملا ً امکان ناپذیر باشد، نه تنها قطار ها راه خود را ادامه می دهند بلکه مردم هم به راحتی از میان دست و پای شتر و قاطر برای عبور خود راهی می یابند.
در این میان سیاسیون ( = سیاسی ها) شهر و کسانی که خود را در هر مورد آگاه و صاحب اطلاع می دانند، در حجره هایی که پاتوق آنهاست در باب مسائل دولتی و پیچیدگی امور کشوری سخن می گویند و تصمِیمات تازه ی شاه و صدر اعظم را بررسی می کنند و از وقایع حرمسرای شاه که بیش از همه چیز شنونده دارد، گفتگو می نمایند.
مردم پول می دهند و پول می گیرند. قرض می کنند و اثاث خانه ی خود را به گرو می گذارند. علاوه بر اینها قلیانچی های دوره گرد بی وقفه قلیان ها را در بازار می گردانند و قهو ه چیان استکان های شستی کوچک را که چون برج و بارویی عظیم بر یک دست بر هم چیده اند، به کاسبان و مشتریان عرضه می کنند و شاگردان چلو پزی ها که در برابر چلو پز خانه ها ایستاده اند، عابران را به صرف ناهار می خوانند.
گاهی هم یکی از جارچیان حکومتی در گوشه ای می ایستد و آخرین احکام حکومت را به صوت بلند برای آگاهی عامه اعلام می کند، زیرا مردم به ندرت می توانند بنویسند یا بخوانند.»
(کنت دوگوبینو / سه سال در آسیا۱۸۵۸-۱۸۵۵/ص ۶۲ تا ۶۴)
اورسل در سفرنامه ی خود در مورد اتفاق هایی که در بازار رخ می دهد اینگونه می نویسد:
«گاهی یک خبر عجیب که از کاخ سلطنتی سرچشمه می گیرد از ابتدا تا انتهای بازار دهان به دهان می گردد: اعلیحضرت به بازار می آیند! آنگاه شاهنشاه در حالی که درباریان و ملتزمین زیادی دور و برش را گرفته اند به چپ و راست گشتی می زند و رای مبارکش به سوی مغازه ای متمایل می شود و از صاحب مغازه می خواهد که با شاه شریک شود. صاحب مغازه با کمال اشتیاق می پذیرد. بعد اعلیحضرت دستور حراج می دهد. درباریان و اشخاص ثروتمندی که همراه شاه هستند برای اینکه نظر مبارک شاهانه را بیشتر به سوی خود جلب کنند با شور عجیبی در بالا بردن قیمت ها با هم رقابت می کنند و آن زمان است که یک کالای تجملی که سه یا چهار فرانک بیشتر قیمت ندارد، به مبلغ هزار یا دو هزار فرانک به فروش می رسد و خریدار هم حتما ً باید پول نقد بپردازد. وقتی تمام اجناس مغازه به فروش رسید، شاه با شریک یکروزه ی خود تسویه حساب می کند، به این صورت که سه چهارم مبلغ عایدی را به جیب مبارک می گذارد و یک چهارم را به صاحب مغازه می دهد و آن وقت خوشحال و تر دماغ به کاخ مراجعه می کند.
از غروب آفتاب به بعد در های حجره ها را تخته کرده و بر آنها قفل های سنگین می زنند و تنها چند شمع روشن می کنند که در سایه روشن آنها به زحمت می شود تک و توک مردم را دید که با رداهای بلند و تیره، آرام آرام در دالان ها و چارسوق ها می لغزند. دست آخر گزمه ها سراسر بازار را که دیگر جنبنده ای در آن نیست تحت نظارت می گیرند.
از تجّار بعضی یکراست به خانه های خود می روند و بعض دیگر بر نیمکت هایی که کنار خیابان نقاره خانه گذاشته شده، می نشینند و شاگرد قهوه چی با سرعتی عجیب، با سینی های پر چای دور مشتری ها می چرخد و با مهارت قابل تحسینی جلوی هر شخص تازه وارد استکانی چای می گذارد. قلیان ها دست به دست می گردد و در طرفی نوازنده ها اشعار حافظ یا فردوسی را می خوانند و درویش ها سرگذشت خود و ماجراهایی را که در سفرهای دور و دراز بر سرشان آمده با بیانی گرم تعریف می کنند و بازاری ها همچنان که در ذهن خود به حساب سود و زیان خویش می رسند، به این آوازها و داستان ها جسته و گریخته گوش می دهند و چای می نوشند و قلیان می کشند.»
سفر نامه ی اورسل/ ص ۱۴۰ و ۱۴۱
اکنون جا دارد به دو راسته ی مهم که هر یک نام بازار را به خود گرفته است، سری بزنیم :

بازار بزّاز ها :
بازار بّزاز ها هم یکی دیگر از راسته های مهم در تهران قدیم بود که ادامه ی آن به بازار امیر می رسید و علت اینکه در بعضی مراجع این سه بازار را یکی می دانند، همین است. بازار بزاز ها که قسمت اعظم آن هنوز هم باقی است، در گذشته از انتهای خیابان ناصر خسرو فعلی شروع می شد و تا میدان محمدیه ( =اعدام ) امتداد می یافت. طول آن را تا پنج کیلومتر نوشته اند. در بازار بزازها انواع و اقسام پارچه های نخی و پشمی و ابریشمی، از قبیل پارچه های چیت ( پارچه ی پنبه ای و نقش دار، مزین به نقش گل های کوچک و بزرگ)، چلوار (پارچه ی پنبه ای سفید و آهار دار و بسیار پر مصرفی که از آن پیراهن و زیرجامه و ملحفه و روبالشی تهیه می کردند)، کرباس (= کرپاس، پارچه ی پنبه ای سفید و درشت بافت که غالبا ً زنان و مردان روستایی از آن جامه می ساختند و برای کفن نیز به کار می رفت )، متقال (پارچه ی پنبه ای سفید شبیه به کرباس اما از آن لطیف تر)، کتان (پارچه ای که از الیاف ساقه ی کتان ساخته می شود. کتان گیاه علفی یکساله ای است دارای برگ های سبز مات و ساقه ی متشکل از الیاف نرم و بلند. از این الیاف نخ کتانی هم به دست می آورند)، مخمل( پارچه ای نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده است.)،حریر (پارچه ی ابریشمی نازک )، ململ، (نوعی پارچه ی نخی لطیف و نازک و سفید)، ماهوت (پارچه ای ضخیم تمام پشم، نرم، کمی براق، با سطح پرز دار)، کریشه(پارچه ی سبک نخی دارای گل های برجسته)، کلوکه (پارچه ی نخی که بیشتر برای چادر مشکی بکار می رفت)،کرپدوشین (یا کربدوشین پارچه ای از خانواده ی کرپ که از ابریشم خام بافته می شد)،آغبانو (=آقبانو ، پارچه ای نازک و پنبه ای که بیشتر برای چارقد و چادر به مصرف می رسید)، گاواردین( نوعی پارچه ی معتبر و مرغوب انگلیسی که بیشتر به مصرف کت و شلوار مردانه می رسد.)، دبیت ( پارچه ای نخی که بیشتر آستر لباس و رویه ی لحاف می شد و نوع علی اکبری آن از همه مرغوب تر بود. حاج علی اکبر شخصی بود که دبیت را به کارخانه های دبیت بافی لندن سفارش می داد)، مخمل های کاشان، زربفت های یزد (= زربفت هایی که به دست زنان زردشتی یزد بافته می شد.)، بورسا (بروسا یکی از بنادر معروف ترکیه است که محصولات ابریشمی آن شهرت جهانی داشت.)، شال های کشمیر (این شال ها را به تقلید از شال های کشمیر با پشم شتر در کرمان می بافتند.) ، پارچه های زری دوزی شده ی اصفهان، قدک نخی قزوین، وال، تور، فاستونی،عبای لار و بسیاری از چیز هایی از این دست به معرض فروش گذاشته می شد. مشتریان این بازار بیشتر خانم ها بودند که دسته دسته به مغازه ها هجوم می آوردند، پارچه ای را قیمت می کردند و بعد وارد مغازه ی دیگری می شدند و دوباره قیمت می کردند و چانه می زدند و سر انجام هم ممکن بود آن را نخرند. از این رو مغازه داران سعی می کردند مشتریان واقعی (به قول خودشان مشتریان بخر) را بشناسند و با آنها با زبان چرب و نرم تری گفتگو کنند و چنانکه معمول شان بود جنس را به چند برابر قیمت آب نمایند.
روانشاد جعفر شهری در کتاب تهران قدیم می گوید: «به بازار بزاز ها، بازار «بدذات ها» هم می گفتند، زیرا بی ایمانی با خون فروشندگان آن عجین شده و پایبند هیچ مذهب و آیینی نبودند. این بازار چرخ سیاست مملکت را می چرخانید و پول های کلا نی که از جانب ارباب و صاحب می رسید، اول در این بازار تقسیم می شد. بازار بزازها در وضع سیاسی آن زمان تأثیر کلی داشت و باز و بسته بودنش می توانست شهر را به آشوب بکشد یا آرام کند. فروشندگان آن بسیار حقه باز بودند و در این بازار حتا اگر کسی جنسی را به ثلث قیمت هم می خرید، باز سرش کلاه رفته بود. » طهران قدیم /ج ۳ / ص ۲۳۳
بازار امیر یا بازار خیاط ها :
بازار خیاط ها در قدیم، در ادامه ی بازار بزازها قرار داشت و اصلا ً در بسیاری از کتاب ها، از جمله کتاب «تهران در گذشته و حال/ صفحه ی ۱۴۷» آن دو بازار را یکی می دانند و میانشان تفاوتی نمی گذارند.
کتاب دارالخلافه ی طهران، در شرح این بازار می نویسد :
بازار امیر یادگار امیر کبیر، صدر اعظم بزرگ ناصر الدین شاه است. هنگامی که امیر کبیر به دسیسه ی اجانب مغضوب و به کاشان تبعید شد، چون احساس کرد که مرگش نزدیک است، وصیت نامه ای نوشت و در آن ثلث اموال خود را به حاج شیخ العراقین که از مجتهدان معروف تهران بود واگذار کرد تا به مصرف امور خیریه برساند. پس از مرگ وی وصیتش اجرا گردید و شیخ عبدالحسین از محل یک سوم اموال او، مسجد و مدرسه ای ساخت که هنوز هم در انتهای بازار ارسی دوزها باقی است و برای اداره ی مسجد و مدرسه نیز بازار امیر را وقف کرد. به این بازار، بازار خیاط ها نیز می گویند . سبب این نامگذاری از آن جهت است که در گذشته معروف ترین خیاط های پایتخت در آن راسته بودند و بدون استفاده از چرخ خیاطی که هنوز وارد نشده بود، با نخ و سوزن لباس و پوشاک می دوختند. بعد ها مظفر الدین شاه که از سفر فرنگ بازگشت یک خیاط قفقازی را با خود به تهران آورد که ده دستگاه چرخ خیاطی به همراه داشت و لباس درباریان را با ماشین خیاطی می دوخت. این عمل، ابتدا با مخالفت عده ای از روحانیون رو به رو شد، ولی بعد با آن موافقت کردند و اندک اندک استفاده از چرخ خیاطی در بازار خیاط ها باب شد

 

درباره تهران قدیم علاوه بر كتاب چند جلدى جعفر شهرى چند كتاب دیگر نوشته‏اند كه برخى از آنها معروف است. امّا حقیقتاًهیچكدام از این كتابها به اندازه كتاب سیّدمحمود پاكزاد زنده، گویا و بیانگر نماد واقعى تهران قدیم و جدید نیستند.

سیّد محمود پاكزاد تاریخ تحولات تهران را در نگاه تصویر زنده نگاهداشته است. و صاحب همتانى كه مجموعه تصاویر او را عرضه‏داشته‏اند كار خود را بخوبى انجام داده‏اند عیبى كه به این كتاب ارزنده وارد است این است كه فهرست راهنما ندارد كتابى درباره شهرى‏چون تهران با آن تحولات شگرف و سریع لازم بود كه براى هر تصویرى و نیز موقعیت گذشته و حال آن توضیحات بیشترى مى‏دادند.تهران در نگاه تصویر براى من و كسانى كه هم سن و سال من هستند در تصویر براحتى شناخته مى‏شود. ولى جوان امروزى نیاز دارد كه‏بداند خیابان شاه‏آباد چهارراه مخبرالدوله و امثالهم چه موقعیتى داشته‏اند چرا كه اسامى آنها بارها عوض شد و میشود. به نكته‏اى درمقدمه كتاب سیّد محمود پاكزاد اشاره كنم كه نیاز به توضیح دارد نوشته‏اى كه از سیدمحمود پاكزاد در مقدمه كتاب تصاویر او آمده بسیارصادقانه و بى‏پیرایه نوشته شده است جلوه‏ى محبت مادرى را به فرزندش. كارآموزى عاشقانه او را به حرفه‏اى كه به آن دل بسته است‏بخوبى نشان داده است. كسانى كه حال هواى تهران پنجاه سال پیش را به خاطر دارند میدانند كه این مجموعه تصاویر چه‏قدر با ارزش‏است. سیدمحمود پاكزاد لحظه‏هائى را در عكسهایش نمایان كرده است و بناهائى را در تصویر زنده نگه داشته است كه امروز بسیارى ازآنها وجود ندارند. سیدمحمود پاكزاد یك دوره معمارى سنتى ما را با عكسهاى خوب خود جاودانه كرده است. نقش و نگارهاى بیروتى‏بناهائى كه چشم از تماشاى آن‏ها لذت مى‏برد و خسته نمى‏شود. بناى زیباى بى‏سیم پهلوى را روى جلد كتاب نگاه كنید. ساختمان دوطبقه شهردارى را در مقابل همان بنا در میدان توپخانه از نظر بگذرانید. اگر بخواهیم یك به یك عكسهاى او را معرفى كنیم باید كتابى به‏اندازه كتاب او تدارك ببینم اگر چه سید محمود پاكزاد در كوچه پس كوچه‏هاى آن روز تهران كمتر قدم زده و از بناهاى زیبائى كه در هرمحله قدیمى تهران به چشم مى‏خورد كمتر عكس گرفته است و در كار خودش به جنبه كلّى پرداخته تا به جزئى. بهرحال كار او كارى‏است كارستان و ماندگار در مقدمه‏اش اشتباهى دارد كه بناچار باید به آن اشاره كرد جائى كه از مادرش یاد مى‏كند "و مادرش را یكى ازندیمه‏هاى خانم موتمن الملك همسر نخست‏وزیر دوره رضاشاه بود و همیشه از دست مزد بالاى سلمانى‏هایى كه به منزل موتمن‏الملك مى‏رفتند مى‏گفت. باید یادآور شد كه موتمن الملك در دوره رضاشاه نخست‏وزیر نشد او در دوره رضا شاه سعى مى‏كردمسئولیت كارى به او محول نشود چون آدم محتاطى بود. و همیشه حفظ شخصیت خود را مى‏كرد. در اینكه رضا شاه با همه فدرتى كه‏داشت به مؤتمن الملك هم احترام مى‏گذاشت و هم از او بیم داشت حرفى نیست. رضاشاه از رجال بزرگى كه در دوران قدرت خود از اودیدار و احوال‏پرسى كرد موتمن الملك بود. چون موتمن الملك بیمار شد رضا شاه براى احوال‏پرسى به منزل او رفت چون پاس‏حرمت او را نگاه میداشت موتمن الملك قدرت روحى و جسارت برادرش حسن پیرنیا را نداشت ولى شخصیتى داشت كه همه رجال‏به او احترام مى‏گذاشتند. من تهران را از سال 1327 شمسى مى‏شناسم. جائى كه ثقل تجارت تهران بود. زندگانى مى‏كردم. بیاد دارم كه‏جعفر شهرى از سال 1329 مشغول فراهم آوردن مواد تاریخ تهران خود بود. در خیابان بوذرجمهرى بین سقاخانه نوروزخان و مسجدسلطانى آرایشگاهى داشت به نام آرایشگاه مردانه سیما این آرایشگاه یك بالاكون داشت كه آقاى شهرى خودش در آنجا مى‏نشست وچیزى مى‏نوشت و چند كارگر براى او كار مى‏كردند. همزمان با او عبدالجت بلاغى نائینى نیز خیابانها و كوچه پس كوچه‏هاى تهران راپرسه میزد و هر كجا مسجد و مدرسه‏اى یا یك بناى تاریخى بود درباره آن تحقیق میكرد و یادداشت برمى‏داشت. چون حجت بلاغى درخیابان غفارى مقابل انبار گندم و خیابان رى با یكى از بستگان ما همسایه بود جمعه‏ها با نافذ همدانى كه در آن روزگار مشرب درویشى‏داشت و به عبدالحجت اردت مى‏ورزید به دیدار او مى‏رفتیم او بر سر دو جلد تاریخ تهران خود كه یك جلدش حروف‏چینى شده و یك‏جلدش به خط خود عبدالحجت است رنج‏زیادى كشید تا آن را چاپ كرد اثر او نیاز به یك بازنگرى كلى دارد او همه مدارس قدیم مساجدقدیم محله‏هاى تهران، گذرهاى تهران را در كتاب خود معرفى كرده است. نمیدانم كتاب او چرا این همه دیرباب است من چند سال دنبال‏این كتاب بودم تا عاقبت از شهر قم یك دوره آن را به دست آوردم. بسیارى از اهل كتاب نام این اثر را هم نشنیده‏اند در آن ایام هنوزمحدوده تهران قدیم دست نخورده بود تهران آن ایام محدود بود به راه‏آهن - كمرك - میدان قزوین - میدان باغشاه - میدان مجسمه -آب كرج - خیابان پهلوى - خیابان تخت جمشید آیت‏الله طالقانى تازه داشت پا مى‏گرفت بالاتر از میدان فردوسى چند بناى یك طبقه ودو طبقه ساخته شده بود شركت T - B - T گاراژى داشت كه در زمینهاى بهجت آباد دایر كرده بود با دفترى ولى هنوز آن خیابان اسفالت‏نشده بود در میدان فردوسى مجسمه‏اى نصب بود كه پارسیان هند براى هزاره فردوسى به ایران هدیه كرده بودند و امروز گمان دارم دردانشگاه تهران جلو دانشكده ادبیات دانشگاه تهران نصب است. محدوده تهران ادامه داشت تا میدان امام حسین كه آن روز فوزیه نامیده‏مى‏شد و خیابان شهناز تا میدان خراسان خیابان شهناز تازه تأسیس بود و هنوز دو طرف خیابان كامل نساخته بودند از دروازه‏هاى تهران‏خبرى نبود ولى اگر كسى آدرسى مى‏خواست مى‏گفتند. دروازه شمیران - دروازه دوشان تپه - دروازه خراسان - دروازه ماشین دودى -دروازه غار - دروازه خانى‏آباد - دروازه گمرك كه همه معروف بودند محدوده تهران از دوره زمام‏دارى دكتر مصدق رو به توسعه گذاشت‏كلیمى‏هاى تهران از محله اولاجان - خیابان سیروس رو آوردن به زمین‏هاى بهجت آباد و یوسف آباد و بالاى آب كرج. از میدان آب كرج‏به بالا زمین‏هاى این دو منطقه را خریدند و به ساخت و ساز مشغول شدند جوادیه و نازى‏آباد على‏آباد و غار فشاقویه كه هر كدام ده‏بزرگى در اطراف تهران بودند كم‏كم به تهران پیوستند یا تهران به آنها پیوست و از هر طرفى تهران توسعه یافت كه امروز تهرانى است‏بى‏در و پیكر. در آن روزها مى‏گفتند تمام تجار معروف كه صاحب ماشین شخصى بودند هفده نفر بودند ثقل تجارت تهران علاوه برتیمچه‏هاى بازار از جلو مسجد سلطانى آن روز و مسجد امام امروز تا بازار آهنگرها بود. تجار معروف كه به صادرات و واردات مشغول‏بودند در تیمچه‏هاى آن ناحیه حجره داشتند. منازل مسكونى این تجار معروف در خیابان ایران، امیریه برخى در خیابان خراسان -اطراف خیابان رى و سرچشمه و بوذرجمهرى غربى - و سید نصرالدین یا ناصرالدین بود. كتابفروشى‏هاى تهران در بازار بین‏الحرمین وجلوخان مسجد سلطانى - محلشان بود. كم‏كم از بازار بین‏الحرمین و جلوخان مسجد سلطانى به ناصرخسرو آمدند. در خیابان‏بوذرجمهرى از گذر نوروزخان تا جلو گاراژ گیتى نورد چند كتابفروشى بزرگ بود كه اسم دو تا شان جعفرى بود و فروشنده كتابهائى عربى‏چاپ مصر - بیروت - لبنان و عراق بودند - كم‏كم از ناصرخسرو به خیابان شاه آباد چهارراه مخبرالدوله رفتند و از آنجا به جلو دانشگاه.سرگذشت تهران قدیم را میتوان بطور اختصار در یك مقاله خلاصه كرد. كتاب محمود پاكزاد تهران قدیم كارى را كه با قلم باید انجام داد یاتصویر انجام داده است. اى كاش عكسهاى او را در هم چاپ نمى‏كردند یا براى هر عكسى توضیح بیشتر میدادند تا كسانى كه تهران قدیم‏را ندیده‏اند با آن توضیح اطلاعات بیشترى به دست مى‏آوردند: مثلاً توضیح مى‏دادند اولین بناى بلند تهران كه در دوره ناصرالدین شاه‏قاجار ساخته شد بناى شمس العماره بود و بلندترین ساختمان تهران بعد از آن ساختمان اردكانى در خیابان سعدى بود و سومین بناى‏بلند در خیابان شاه آباد تصویر ص 170 همین كتاب بنام علمى ساختند كه معروف است. در این كتاب عكسهائى آمده كه واقعاً شاهكاراست. ولى توضیح بیشتر لازم دارد كه خواننده‏اى كه امروز از جلو هر بنائى مى‏گذرد آن را بخوبى بشناسد مثلاً در كتاب از میدان توپخانه- یا سپه - یا امام خمینى امروز عكسهائى زیادى از زاویه‏هاى مختلف آمده ولى ایكاش مى‏نوشتند كه این بناها مربوط به چكارى‏بودند. در صفحه 49 كتاب عكس زیبائى از بانك بازرگانى چاپ شده بهتر بود مى‏نوشتند این بنا بناى بانك شاهنشاهى ایران بود كه‏بعدها سرمایه‏گذاران بانك بازرگانى خریدند. به گمانم شعبه بانك بازرگانى بازار یا اولین شعبه بانگ بازرگانى در ایران در خیابان‏ناصرخسرو دایر شد. طبقه زیرین چلوكبابى نایب نرسیده به در ورودى شمس‏العماره. بعد ساختمان بانك شاهنشاهى شد بانك مركزى‏بازرگانى. عكسى كه روى جلد كتاب و در ص 44 هم آمده عكس ساختمان بى‏سیم پهلوى است. بناى به آن زیبائى را خراب كردند وامروز ساختمان 20 - 15 طبقه مخابرات كشور به جاى آن خودنمائى مى‏كند. از مسجد سپهسالار عكس‏هاى بسیار خوبى از زاویه‏هاى‏مختلف گرفته شده كه به كتاب جلوه خاصى بخشیده است در كتاب عكسهائى آمده كه تدوین كنندگان در تدوین آنها زحمت زیادى‏كشیده‏اند اما با اینكه تمام عكس‏ها گویا روشن است. این كتاب به یك راهنماى كامل نیاز دارد. مثلاً همه مردم تهران كه نمى‏دانند آرامگاه‏سیّده ملك خاتون در كجاى تهران واقع است - یا امام‏زاده زید در چه نقطه‏اى از تهران است. امام‏زاده اهل على در شرق و یا غرب تهران‏قرار دارد. لازمه این دانستن‏ها یك فهرست از تصاویر بود و یك فهرست راهنما كه لازمه این كتاب ارزنده است. امید است در چاپهاى‏بعدى به این نكته توجه كنند(1) بدان امید كه دست‏یابى به تصاویر ارزنده این كتاب راحتر باشد و كار ماندگار و گرانقدر محمود پاكزادجلوه حقیقى خود را پیدا كند بدان امید والسلام
۱) در روز ۲۵ - اسفند ۱۳۵۷ ماه دوم انقلاب حدود ساعت ۴ بعد از ظهر به صندوق پستى سر زدم وجلو در باغ ملى منتظر تاكسى بودم سربازى مجسمه چوبى را كه از سردار سپه دو رو بالاى در ورودى باغ‏ملى نصب بود با یك دسته پارو پائین انداخت. موتور سوارى مجسمه را كه گوشه آن در اثر زمین خوردگى‏شكست، برداشته بود برداشت و توى خورجین خود گذاشت و سوار موتور شد و حركت كرد هر چه سربازصدا كرد آقا آقا موتور سوار رفت كه رفت


مجموعه تاريخي ارگ تهران، ده هزارمين اثر ثبت شده در فهرست آثار تاريخي كشور است که حافظه نيرومندي از گذشته تاريخي تهران محسوب مي شود. بر اساس شواهد تاريخي افغان ها پس از تصرف تهران در سمت شمال اين محوطه پلي ساختند كه در مقابل آن دروازه اي احداث شد كه آن را ارگ ناميدند. در زمان آغا محمد خان قاجار، ارگ تقريباً در شمال تهران قديم قرار داشت و يك طرف آن به حصار شهر و طرف ديگرش متصل به شهر بود اما در سال هاي بعد و با توسعه شهر تهران و ايجاد خيابان هاي جديد، ارگ در نقطه مركزي تهران قرار گرفت.
ارگ تهران و بعضي از ساختمان هاي داخل آن يادگار دوره صفويه است. محدوده اين محله در انطباق با بافت فعلي شهر تهران از شمال به ميدان و خيابان امام خميني (ره)، از شرق به خيابان ناصر خسرو، از غرب به خيابان خيام و از جنوب به خيابان پانزده خرداد محدود مي شود. طول اين محله از شمال به جنوب حدود ۹۰۰ متر و از غرب به شرق نزديك ۵۰۰ متر است كه وسعتي حدود ۴۵ هكتار را در بر مي گيرد.
ارگ ، اين محله قديمي پايتخت، در گذشته اي نه چندان دور وسعت محدودي داشت. پيش از اين و در سال هايي نه چندان دور حدود ارگ تهران از شرق به محله عودلاجان، از جنوب به محله بازار و سنگلج، از غرب به محله سنگلج و از شمال به اراضي بيرون شهر محدود مي شد. در حقيقت وسعت اين محدوده از ابتداي شكل گيري، تا سال ۱۲۸۵ هجري قمري كه ميدان توپخانه جديد در اراضي شمالي تهران قديم شكل گرفت، ثابت ماند و در اين سال به واسطه ايجاد ميدان توپخانه جديد و احداث خيابان شرقي _ غربي باغ شاه، اراضي محله ارگ در ضلع شمالي گسترش يافت و منطبق بر خيابان و ميدان امام خميني فعلي شد. اين محدوده هم اكنون حدود ۴۵ هكتار وسعت دارد.
نخستين تغييراتي كه به واسطه شهرنشيني و توسعه شهري در محدوده ارگ تهران آغاز شد به نيمه دوم قرن سيزدهم هجري قمري باز مي گردد. نخستين طرح سامان دهي بافت شهري تهران در اين محدوده، با پر كردن خندق هاي اطراف آن و احداث خيابان هاي جديد آغاز شد و به تدريج سبك هاي جديد معماري در كاخ هاي اطراف ارگ رونق پيدا كرد و اين محل كه يادگار دوره صفويه است، تغيير شكل يافت. محله ارگ تهران حافظه تاريخي قوي براي ثبت رويدادهاي گذشته ايران بوده است.
بر اساس مستندات تاريخي، دارالفنون نخستين مدرسه علوم جديد، در اين محل تاسيس و نخستين پارك عمومي تهران نيز در اين محدوده ساخته شد.
شمس العماره كه زماني مرتفع ترين ساختمان تهران بود، در محله ارگ استوار شد و نخستين موزه عمومي تهران و نيز تكيه دولت مهم ترين بناي مذهبي شهر نيز در اين محدوده استقرار يافت. بر همين اساس ارگ تهران مهم ترين محله تهران قديم محسوب مي شد كه مجموعه اي از دستگاه ها و ارگان هاي مهم دولتي را در خود جاي داده بود. امروزه اما از خيل خاطرات گذشته ارگ تهران، جز چند عكس، چند نام و تعداد محدودي ساختمان كه در مجموعه كاخ گلستان قرار گرفته، ردي باقي نمانده است.
بر اساس شواهد و مدارك تاريخي موجود، ارگ تهران نيز همانند ساير قلعه هاي شهري داراي تاسيسات دفاعي جداگانه اي بوده است، لبه هاي حصار و برج هاي اطراف ارگ تهران از معماري ويژه اي برخوردار بود و چنانچه از عكس هاي تاريخي بر مي آيد، لبه هاي حصار از خشت خام ساخته و كنگره دار بوده است. بخش هايي از نماي برج نيز با آجرهاي نقش دار تزيين شده بود. احتمالاً اين نوع آرايش سطوح را بايد به تغييرات متعدد ارگ كه عمدتاً در دوره ناصرالدين شاه و در چند مرحله صورت گرفت، نسبت داد. در فاصله حصار و خندق، خاكريزي قرار داشت كه در محل برج ها به حداقل عرض خود مي رسيد. عرض اين خاكريز از قطر ديوار بيشتر بود. پس از پر كردن خندق اطراف ارگ، محل خندق و خاكريز به خيابان هاي جديد (ناصريه و جليل آباد و جبه خانه) اختصاص يافت اما آن طور كه از مدارك و مستندات تاريخي برمي آيد، محل برج و باروي ارگ در زمره اراضي سلطنتي محسوب مي شده و شاه اين بخش اراضي را به نزديكان خود بخشيده است. به نحوي كه در اسناد مالكيت مربوط به املاك، حد فاصل مابين كاخ گلستان و خيابان ناصر خسرو امروزي چگونگي خريداري و تملك اين اراضي به روشني مشخص است.
بسياري از مالكيت هاي خصوصي موجود در ل

[ سه‌شنبه 30 خرداد 1391
] [ 08:47 ] [ سید محمد ابراهیمی ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید ترسیم پروژهای اتوکد معماری خود را به ما بسپاری تدریس در مقطع هنرستان وترسیم فنی در مقطع دانشگاه 09366692687
لینک دوستان
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران